بعد از تو مادر خانه جور دیگری شد
رنگ تمام یاس ها ، نیلوفری شد
از شرم پهلویت که زخم میخ برداشت
دیوار خانه تا ابد خاکستری شد
ادامه شعر ...
بعد از تو مادر خانه جور دیگری شد
رنگ تمام یاس ها ، نیلوفری شد
از شرم پهلویت که زخم میخ برداشت
دیوار خانه تا ابد خاکستری شد
زینب که محبّتش به دلها همه است
از شوق ولادتش به لب زمزمه است
تا دید جمال او پیمبر گفتا:
یالَلعَجَب!،انگار خودِ فاطمه است
وقت نزول رحمت حق از سحاب شد
یعنی که جام دیده ی ما پُر شراب شد
مستی ما به رتبه ی اعلی رسیده است
آنگونه که دل همه ی ما خراب شد
دوباره طرح تو در ذهن من مجسّم شد
برایم آیه ی توحیدی ات مسلّم شد
در آسمان عدم دو سه قطره از اشکت
به خاک پست نبودن چکید و آدم شد
تفسیر عشق وعاشقی سرمشق ماشد
غوغایی از شور وشعف در دل به پا شد
راز و نیــاز آفـــــــــرینـــــش پُرصدا شد
نــان کلامـــم روغنی کامـــم روا شد
خالق ز نـور آل علی کوکب آفـرید
با یُمن آل فاطمه روز و شب آفرید
روز ازل «اَلَسـتُ بِرَبّک» چـو گفـت حق
«قالوا بَلی» شنید و سپس منصب آفرید
به زیر سم ستوران چه بیکران شده ای
مگو به من که چرا خواهرم کمان شده ای
ز روی نیزه ی عدوان ببین اسارت من ...
برای بدرقه اما چه ناتوان شده ای
تا میدهم به ساحت قدسیتان درود
از کوهسار نیزه روان میکنی دو رود
با این هزار و نهصد و پنجاه آیه.درد
من می شوم پیمبرت ای مصحف کبود
افسوس مي خورم كه نسيم غروب شام
بر روي نيزه شانه به زلفت كشيده است
مهمان كشي به رسم مسلماني كجاست؟
قرآن بخوان كه وقت رسالت رسيده است
زینب رسیده از سفر برخیز ارباب
با کاروانی خون جگر، برخیز ارباب
برگشته ام از شام و کوفه، قد خمیده
آورده ام صدها خبر، برخیز ارباب
در اين سفر ببين كه به پای اراده ام
بال و پری كه داشتم از دست داده ام
از بوی دود چادر آتش گرفته ام
بسيار روشن است كه پروانه زاده ام
افسوس مي خورم كه نسيم غروب شام
بر روي نيزه شانه به زلفت كشيده است
مهمان كشي به رسم مسلماني كجاست؟
قرآن بخوان كه وقت رسالت رسيده است
زینب بساط کاخ ستم رابه هم زده
زینب بروی قله عصمت علم زده
مثل حسین فاطمه محبوب قلب هاست
زینب درون سینه ماهم حرم زده
بر نیزه تکیه دادی تنها تر از همیشه
با چهره خماری زیبا تر از همیشه
بذر ترانه بارید از ابر خطبه هایش
اما زمین دلها صحرا تر از همیشه
چشم وا کردم و پرپر شدنت را ديدم
نيزه در نيزه غريبانه تنت را ديدم
زير پامال کبود سم مرکب ها، نه
به روي دست ملائک بدنت را ديدم
طوفان بر آشفته ی آرام وزیده
ای روضه ترین شعرغم انگیز حماسه
ای بغض ترین ابر به باران نرسیده
پیش نگاهم که ز زین پیکرت افتاد
گوشه ی گودال ز پا مادرت افتاد
شمر نشست تا که روی سینه ی تو با
خنجر کندی به جان حنجرت افتاد
بدیدم جان زهرا را که از جور ستم بی جان
فتاده بر زمین اما همانند قمر تابان
میان گودی مقتل صدای حمد او آید
چه زیبا حالتی دارد به زیر خنجر بران
اسوه ایثار و ایمان زینب است
گر ببینی کربلا دارد به خود این اعتبار
اعتبار کربلا در اعتبار زینب است
شاعر: محمد غفاری
روزی که بسته در غل و زنجیر می شدی
زخمی ترین تراوش تقدیر می شدی
هفت آسمان کنار تو در حال گریه بود
وقتی درون خیمه زمین گیر می شدی
یک قلب شکسته گر چه محکم دارد
همواره بساط ِغم فراهم دارد
از بين ِ تمام ِ ماه هاي ِ عالم
زينب كه فقط ماه ِ محرم دارد
شاعر: جواد حاجی زاده
پیشانیِ تو غرق به خون است حسین
درد و غم من ز حد فزون است حسین
سر می شکنم به چوب محمل، گِریَم
این کار من از عشقِ فزون است حسین
شاعر: روح الله گائینی
تا میدهم به ساحت قدسیتان درود
از کوهسار نیزه روان میکنی دو رود
با این هزار و نهصد و پنجاه آیه.درد
من می شوم پیمبرت ای مصحف کبود
ای آشنای زینب ، در خاک و خون چرایی
بگذار بینم ات سیر ، هنگامه جدایی
من می روم شکسته ، با دست و پای بسته
تو روی نی نشسته ، ای نور کبریایی
دوباره روضه ی تلخ اسارت زینب
مرور متنِ كتاب شرافت زینب
وجود معجری از نور؛ پرده درپرده
دلیل محكم حكم قداست زینب
زمین کربلا و ... وای زینب
نوای نینوا و .... وای زینب
سر هجده بنی هاشم ز کینه
به نیزه ها و وای زینب
گریه هایم اگر چه کاری نیست
چه کنم؟ غیر گریه کاری نیست
بعد عمری کنار هم بودن
می روی و مرا نگاری نیست
زیباهلال یک شبه،ای سایه سرم
بالا نشته ای مرا می کنی نگاه
عالم همه پناه به نام تو میبرند
حالا ببین که خواهرتوگشته بی پناه
دارد به سوی تو نظر چشمان مردت
اشک از نگاهت پاک كن با دست سردت
بی شک كه دشمن شاد ميگرديم با اين
ابروی درهم رفته و رخسار زردت
باور نمی کنم سفر بی تو را حسین
بی تو کشیده حرمت تا کجا؟ حسین
فرماندهی ارتش غم دیدگان منم
فرمانروای ارتش بر نیزه ها حسین
در صبر، کسی ندید مانندش را
در کامِ حسین ریخت لبخندش را
چون او نتوانست کسی کسب کند
شاعر: عارفه دهقانی
دریاست اگرچه داغ ، نامطلوب است
کوه است اگرچه در دلش آشوب است
زینب که صبوری از پدر یاد گرفت،
این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود
صبرش امان حوصله ها را بریده بود
وقتی که از حوالی میدان گذشته بود
نزدیک بود چادر خاکی به پاکند
شوری که باز در همه عالم صدا کند
چیزی نمانده بود ستون های قصر را
با خطبه های گرم خودش جا به جا کند
منظومۀ دهر نامرتب شده بود
هم روز رسیده بود هم شب شده بود
خورشید برادرم! تو که میرفتی
انگار غروب عمر زینب شده بود
شاعر : حسین رستمی
نور دهد نور را برده دل حور را
صوم وصلاتم نگه گشته ولای علی
مرغ سعادت نشست بر سر من شکر شکر
می گذرد زندگی تحت لوای علی
زینب او باوفاست شیرزن کربلاست
صوم وصلاتش نگه گشته ولای علی
در دل من عقده هاست حاجت من کربلاست
با مژه جارو کنم صحن و سرای علی
ارسالي توسط « سيد عبدالحيدر »
شیعه را به سر شکستن که آبرو نرود
به وقت احیای سنت زینب که در نرود
آبرویش در آن دمی برود کـز گناه
جدا ز مهدی زهرا عمر خود سر ببر
بنده است زینب ولی کار خدایی میکند
بر سلاطین جهان فرمانروایی میکند
مست و مجنون حسین بن علی تنها یکیست
آنکه سر می بندد و سر را فدایی میکند
صبر را معنا و مفهومي به نام زينب است
احترام عشق هم از احترام زينب است
شهر بي ميخانه و ساقي نباشد شهر عشق
نئشگان عشق را مستي زجام زينب است
دارد از روز ازل دیده بینا زینب
عشق را کرده به نه کنگره معنا زینب
اولین صابره ارض و سما باشدو بس
علم پیغمبری آموخت ز طاها زینب
ما گرفتار بلای زینبیم
ما حسینی از عطای زینبیم
تا خدا بر ما عنایت می کند
ما گدای هر گدای زینبیم
یکسال میشود که تو هم پر کشیدهای
من هم به سوگ پر زدن تو نشستهام
شاید به جا نیاوریام آشنای من
میبینی از فراق تو خیلی شکستهام
هر چند پاي بي رمق او توان نداشت
هر چند بين قافله جانش امان نداشت
بار امانتي که به منزل رسانده است
چيزي کم از رسالت پيغمبران نداشت
ای وای چه ها کشیده ای بی بی جان
از نیزه به ما رسیده ای بی بی جان
یک مرد غریبه گوشوارم را برد
بابای مرا ندیده ای بی بی جان
زخمی هزار کربلای کینه ای
مثل نوحه های حضرت سکینه ای
اشک زینبانه در برابر سری
آه صادقانه در بقیع سینه ای
امشب سپهر عصمت،ماه منیر زاد
زهرا برای شیر خداوند، شیرزاد
بر سید و امام شهیدان سفیر زاد
تخت خطابه ملک سخن را امیرزاد
باغ امید فاطمه آباد زینب است
جان پیش کش کنید که میلاد زینب است
آن زنی که خلقت آدم را بهانه شد
آن زنی که در میان عالمی یگانه شد
آن زنی که در میان حوریان جنتی
در میان این زنان دنیوی دردانه شد
سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل کتک خوردم برادر
به جرم اینکه بودم خواهر تو
قلب من را لایروبی کرده است
حضرت جبرئیل روی شهپرش
نام زینب خالکوبی کرده است
رفتی و گفتی انفلاب گریه با تو
تفسیر آیات کتاب گریه با تو
طوفان سوار خطبه های کوفه زینب!
حیدر شدن پشت نقاب گریه با تو
ميهمان اين هفته حديث اشك
شهيد
سيد عباس سادات موسوي
ناز و نیاز
سیدعلی لواسانی
رحيم سجادي
(بنواری"مهاجر)
شاعر اهل بيت (ع) عليرضا شاهنوش
فاطمه خمسي
محمد شريف (باران)
فاطمه وثوقی
پايگاه شعر سهيل عرب
عشق عليه السلام
عشق زلال
كفشدار
فرشته هاي تبعيدي
مجتبي صمدي شهاب
حسينيه خدا
داود رحیمی
عطش135علی کاوند
آیینی
سلام بر شبیر
مجيد رجبي
غزلواره
کربلایی مسعود اصلانی
بیت های سوخته
چوپ خط جمعه ها
...او خواهد آمد
دو بیت تا حرم
شاعر اهلبیت مهدی مومنی(تمار)
التیام
عاشورائیان
يك غزل مانده به تو
شعر و شعور
آوای سوخته
حرف دل
من غلام قمرم
دل نوشته های یک روسیاه
دو سه خط یاد حسین (ع)
شهاب شب
بیت به بیت
سرمایه محبت زهراست دین من ...
فصل سبز وصل
محسن ناصحی
زلال آینه
رضا اسماعیلی
احسان بمانی
کربلایی پوریا روح نواز
سید علی رکن الدین
پلاک 110
متلک
خونین دلان
قاسم نعمتی
تمامي حقوق مادي و معنوي متعلق به نويسندگان حديث اشك مي باشد .
2012 Copyright © طراح قالب : حديث اشك | اشعار اهل بيت (ع)
