خسته شدم،بريده ام آقا، شتاب كن
يا انتخاب كن بخرم، يا جواب كن
برگشتنم همان و فنا گشتنم همان
هرچه پل است پشت سر من خراب كن
برچسب ها : اشعار روضه , بساط گريه , ميكده روضه , خرج كربلا , دست مرا بگير , وحيد قاسمي
ادامه شعر ...
خسته شدم،بريده ام آقا، شتاب كن
يا انتخاب كن بخرم، يا جواب كن
برگشتنم همان و فنا گشتنم همان
هرچه پل است پشت سر من خراب كن
وقتی به یادِ نام شما آب می خوریم
انگار جای آب مِیِّ ناب می خوریم
مردم به نرخ روز اگر می خورند نان
ما نان به نرخ حضرت ارباب می خوریم
مجذوب چند آيه ي قرآن مان كني
ما بت پرست كعبه ي عشقيم،ياحسين
قرآن ز ني بخوان كه مسلمان مان كني
هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد
نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد
خوشا به حال خیالی که در حرم مانده
و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد
بالا نرفت آنکه به پای تو پا نشد
آقا نشد هر آنکه برایت گدا نشد
مقصود از تکلم طور از تو گفتن است
موسی نشد هر آنکه کلیم شما نشد
شبیهِ هرچه که عاشق،سَرَت جدا شده است
تمامِ هستیِ پهناورت جدا شده است
غزل چگونه بگویم ز قطعه های تنت؟!
که بیت بیت ِ تو از پیکــرت جدا شده است
این سرخی شفق که برین چرخ بی وفاست
هر شام عکس خون شهیدان کربلاست
بوی فراق می دهد این گریه های من
ماتم گرفته شال سیاه عزای من
شرمنده ام که از غم زینب نمرده ام
آقا ببخش درگذر از این خطای من
بی شک گدای خانه ات آقا شود حسین
هر قطره زود پیش تو دریا شود حسین!
فیض گدایی تو به هر کس نمیرسد
باید که زیر نامه اش امضا شود:"حسین
درجـمــعِ غُــلامـانِ دَرَت نـاچـیــزَم
در روزِ دَهُـــم کَفَـن بـه تَـــن آویزَم
گیرَم چو به دستِ خود قمه می گویم
دیـوانه ام و زِ فَرقِ خود خون ریزَم
در دشتِ بَلا تَنِ حسین گُلگون است
شیعه زِ اَزَل به مادَرَش مدیون است
سَـــرمـی شِــکَـنَم نـگو چرا اینگونه
بِـنگَر که عزیزِ فاطمه مظلوم است
شکر خدا که سینه زن مادرت شدم
شب تا به صبح گریه کن خواهرت شدم
دست خدا نام تو را بر دلم نوشت
از آن به بعد از دل و جان نوکرت شدم
رفتم آنقدربه میخانه که میخانه شدم
دیدم از بس دل دیوانه که دیوانه شدم
آنقدر می ز کف ساقی سرمست زدم
تاکه همرنگ می و کاسه و پیمانه شدم
روزي فرا رسد كه به جرم جنون عشق
ما را به كربلاي تو تبعيد مي كنند
نکند از غل و زنجیر مرا سلب کنید
سر قلاده کشیدید ؛ مرا جلب کنید
خسته ام کاش نگاهی سوی این قلب کنید
پاسبانی حرم هدیه به این کلب کنید
شاعر : مجتبی کرمی
اين ديده اي كه اشك، روان گشته از برش
دارد هواي ديدن شش گوشه در سرش
گر يار كند نظري بر غم دلم
من هم كنم نثار، جان در برابرش
چه می شود که مجال عبادتی می شد
نصیب حلقه به گوشت لیاقتی می شد
قدیم ها که کمی صاف و ساده تر بودم
حسین!گوشه ی چشمی٬که حرفها دارم:
دلم گرفته٬فقط شوق "کربلا" دارم
تو سر پناه منی٬یک نگاه کن آقا!
مگر به غیر حسینیه من کجا دارم؟!
دل من از غم هجران تو گشته بی تاب
هرچند که دلت بر دل من راهی نیست
گاهگاهی به نگاهی دل ما را دریاب
سیدعلی احمدی
وقتی که سمت توست همه خواهش دلم
یعنی توئی بهانه ی آرامش دلم
سینه زنی به پای غمت فخرآور است
روضه مکان و مرکز پالایش دلم
نگاه و گوشه ی چشمی به این گدا کافیست
-تو را به جان رقیه٬همین مرا کافیست
خدا کند که نگاهی کنی٬زمین خوردم!
که بر به خاک غم افتاده ای نگا(ه)کافیست
در شب تو روشنايي اگر يافتي بگو
در غصه آشنايي اگر يافتي بگو
« در بزم ما اشاره کم از قيل و قال نيست »
از ما تو هوي و هايي اگر يافتي بگو
چه می شود که مجال عبادتی می شد
نصیب حلقه به گوشت لیاقتی می شد
قدیم ها که کمی صاف و ساده تر بودم
پس از شکستن دل استجابتی می شد
هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد
نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد
خوشا به حال خیالی که در حرم مانده
و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد
تا میدهم به ساحت قدسیتان درود
از کوهسار نیزه روان میکنی دو رود
با این هزار و نهصد و پنجاه آیه.درد
من می شوم پیمبرت ای مصحف کبود
افسوس مي خورم كه نسيم غروب شام
بر روي نيزه شانه به زلفت كشيده است
مهمان كشي به رسم مسلماني كجاست؟
قرآن بخوان كه وقت رسالت رسيده است
وَ ماه، روي سرت مثل سايه بان شده بود
دوباره کشتي نوح از پس زمان برخاست
وَ باز دست خداوند، بادبان شده بود
شعرم به پیچ زلف تو باز احتیاط کرد
باید به راه حادثه ساز احتیاط
کرد
ترسیدم از مقام تو گویم کشد به کفر
این شد که
طبع قافیه ساز احتیاط کرد
پیش کریم ها کمری خم نمی شود
یعنی: گدات اهل جهنم نمی شود
حاتم
نماد بخشش بی منت است اگر؛
هرگز کسی به قدر تو حاتم نمی شود
*هر شب به دفتر دل خود حك كنم حسين
استاد من نداده به من مشق ديگري*
بر سينه ميزنم كه مبادا درون آن
غير از حسين خانه كند عشق ديگري
شاعر : محسن نورپور
آمده ماه صفر من در محرم مانده ام
در هوای هیات و زنجیر و پرچم مانده ام
در کنار پنجره با این دو چشم خیس و سرد
همزبان با شبنم گلبرگ مریم مانده ام
تو که در چشم ما کاشانه داری
میان اشک هامان خانه داری
تو که زیبا ترین شعر خدایی
حدیث عاشقی ما شمایی
خواهم ز گریه در بر دشمن حذر کنم
اما چگونه اهل حرم را خبر کنم؟
از ماه خون گرفته ام خون می زنم کنار
تا یک نظر دوباره به قرص قمر کنم
زمين براي قدم هات آسمان شده بود
وَ ماه، روي سرت مثل سايه بان شده بود
دوباره کشتي نوح از پس زمان برخواست
وَ باز دست خدا بود، بادبان شده بود
دنیا بدون روضه آقا جهنم است
یعنی بهار نوکری ما محرم است
شکر خدا که خرج عزای تو می شوم
روضه به کار و زندگی ما مقدم است
عاشق که می شوم به خدا از شما شوم
زیر سر شماست اگر مبتلا شوم
هر روز در هوای شما بال میزنم
پائین پای روضه تان تا رها شوم
فقط آویزه ی گوشم همین مطلب بود
مهر تایید بهشت امضای یا زینب بود
بعد هیئت تاسحر بیدارم ای زاهد بدان
شاعر: محسن داداشی
یارب دلم از غم حسین محزون کن
درسینه ی ما محبتش افزون کن
جز مهر حسین هر آنچه باشد به دلم
خون ساز و ز راه دیده ام بیرون کن
ارسالی توسط « بچه مشهدی »
اینبار بی مقدمه از سر شروع کرد
این روضه خوان پیر از آخر شروع کرد
مقتل گشوده شد همه دیدند روضه را
از جای بوسه های پیمبر شروع کرد
یا بر دل شکسته تر من صفا دهد
نوکر زیاد دور و برت دست و پا زند
اما کم است آنکه سر و دست و پا دهد
شاعر : میلاد یعقوبی
اینبار بی مقدمه از سر شروع کرد
این روضه خوان پیر از آخر شروع کرد
مقتل گشوده شد همه دیدند روضه را
از جای بوسه های پیمبر شروع کرد
همینکه پیکرت افتاد خواهرت افتاد
تو نیزه خوردي و یک مرتبه زمین خوردي
هزار مرتبه زینب، برابرت افتاد
دنیا برای غنچه پرپر بزرگ نیست
وقتی برای داغ کبوتر بزرگ نیست
او را بگیر بر سر دستت نشان بده
دشمن خیال می کند اصغر بزرگ نیست
در شرب مدام ، نغمه ی نوشانوش
از کرب و بلای او رسیده ست بر گوش
تا لذت سیراب شدن دريابي
از تشنگی حسین یک جرعه بنوش
شاعر : میلاد عرفان پور
چشم وا کردم و پرپر شدنت را ديدم
نيزه در نيزه غريبانه تنت را ديدم
زير پامال کبود سم مرکب ها، نه
به روي دست ملائک بدنت را ديدم
وقتی که عرش از غم تو غرق ماتم است
گر عالمی حسینه ات هم شود کم است
لب تشنه است دیده ی ما ای قتیل اشک
اما زمان روضه ی تو دیده زمزم است
دست از سر دل بر نمیدارد غم تو
با ما چه کرده سوز داغ و ماتم تو
وقتی دلم را از گِل اشک آفریدند
شد طینت من از غبار پرچم تو
آنکس که با نگاه دل ما شکار کرد
تنها خدا گواست که با ما چه کار کرد
برما چشاند لذت سوز جنون عشق
ما را اسیر آتش این انتظار کرد
وقتي كه عرصه بر نفسم تنگ ميشود
يا شيشه دلم به غمي رنگ ميشود
بغض ترك ترك شده ام هر زمان شكست
قلبم به نبض روضه هماهنگ ميشود
به روز حشر کفن پوشهای سینه کبود
به حال هروله یکسر ندای ما ارباب
چه کرده داغ تو با سینه های ما ارباب
که آه میچکد از ربنای ما ارباب
شراب و اشک دو تا میهمان جام منند
که این دو باعث سر مستی مدام منند
شراب از خم قالو بلی و اشک از خون
دو رکن هستی من علت دوام منند
بزم حضور بی تو فراهم نمیشود
ایمان بدون عشق تو محکم نمیشود
بر کائنات گر که کنی لطف بی حساب
یک ذره از خزانه ی تو کم نمیشود
کار من نوکری و کار حسین است کَرَم
من ز شغلم بسوی حرفه ی دیگر نروم
تا حوالتگه دل در حرم کرب وبلاست
گر که دنیا نبُوَد در کف مقصود چه غم
هر کس بر تو نبارد بصیر نیست
آزاده نیست آنکه به عشقت اسیر نیست
کافر کسی است کز تو نمازش تهی بُوَد
درمانده هر که به کویت فقیر نیست
همیشه لطف شما سایه ی سرم شده است
به یمن توست اگر نام ما علم شده است
خدای نیاورد آن روز را که من بینم
که مهربانیتان بر غلام کم شده است
از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسین
منم غلام کسی که بود گدای حسین
دو چشم داده خداوند تا که گریه کنم
یکی برای حسن آن یکی برای حسین
پیش نگاهم که ز زین پیکرت افتاد
گوشه ی گودال ز پا مادرت افتاد
شمر نشست تا که روی سینه ی تو با
خنجر کندی به جان حنجرت افتاد
ای هلال زخمی بر نیزه ها
پاره حنجر گشته از سر نیزه ها
کاش می شد ای عزیز مادرم
جای تو می رفت بر نیزه سرم
روز نخست نام تورا تا گذاشتند
عشق تو را به سینه ماها گذاشتند
نام تو که بروی لب عرشیان نشست
آنجا بنای دیده دریا گذاشتند
این بار هم به سینه زنت آبرو بده
با اشک روضه قلب مرا شستشو بده
مگذار دست من بشود هر کجا دراز
آقا خودت به دست گدایت سبو بده
بیا به حلقه ما دم بده که دم گیریم
برای سجده کمی تربت حرم گیریم
بیا که با نفست بوی کربلا پیچد
نشان قبله خود را از آن قدم گیریم
غمی چو تلخ تر از درد بر تو حادث شد
که اشکهای خدا روی گونه ات حس شد
بریده شد ز اذن تا اذن* گلو پس از این
زمین زخون علی بیمه حوادث شد
این روزها بداهه سرا شده ام شاید هم...
سرگرم تماشای تو دنیا به سر نی
دنیا شده مجنون تو امّا به سر نی
از مشرق چشمان تو هفتاد و دو خورشید
این پشت بامها که تو را سنگ می زنند
دارند روی وجه خدا سنگ می زنند
با قصد خورد کردن عکس صفات حق
سوی تمام آیینه ها سنگ می زنند
بدیدم جان زهرا را که از جور ستم بی جان
فتاده بر زمین اما همانند قمر تابان
میان گودی مقتل صدای حمد او آید
چه زیبا حالتی دارد به زیر خنجر بران
با ضربه شکستند سر و پشتت را
با زور گسستند زهم مشتت را
گفتم به تو انگشتری ات تنگ شده!
دیدی که بریده اند انگشتت را
شاعر : سید علی رکن الدین
تمام ما که ز پروانه ها نشان داریم
برای سینه زدن تا سحر توان داریم
هزار شکر خدا را که در شب یلدا
برای گریه کمی بیشتر زمان داریم
در وادي ِ زندگي چه گيريم حسين !
از فرط گرسنگی نمیریم حسين !
مجبور شديم تا که هر طور شده
پول ِ ديه ي ِ تو را بگيريم حسين !
شاعر: جواد حاجی زاده
انگار جسم خسته ات آقا! وطن نداشت
در اوج بود و شوق به باز آمدن نداشت
جانم فدای آن تن زخمی بی رمق
آن تن که در میان بیابان کفن نداشت
تنهاترین سردار دیگر لشگرت نیست
تکیه بده بر نیزه ات ، پیغمبرت نیست
یک گله گرگ تشنه آماده ست ، اما
دیگر اباالفضلت ، علی اکبرت نیست
مانده ام توی کار این دنیا که چرا حرفهات بی اثر است ؟!
توی این آسمان تنهایی چه کسی از شما غریب تر است ؟!
مثل بابات حیدر کرار حرفهایت به گوش کوفه نرفت
ول کن این قوم بی وفا را چون گوش این مردم از قدیم ، کر است
عاشق آن است که سامان نپذیرد هرگز
یعنی از دوست به جز جان نپذیرد هرگز
با کلیمان در میکده هرکس که نشست
در دلش زاده ی عمران نپذیرد هرگز
این پنج کفن سهم تو آقا نشود
فیض همه گیر در کفن جا نشود
هرچند بهشتی ست ولی هیچ کدام
پیراهن دست دوز زهرا نشود
شاعر : سید علی رکن الدین
مي خواست براي ِاهل دنيا بكشد
تصوير ِخود ِخود ِخودش را بكشد
تصميم گرفت تا خدا خود را هم
در ماهيت حسين زهرا بكشد
شاعر: جواد حاجی زاده
با ذكر حسين آشنا مي گردد
يك واژه به نام مبتلا مي گردد
خشكيده ي ِ صحراي ِ دلم يكباره
تبديل به دشت ِ كربلا مي گردد
شاعر: جواد حاجی زاده
راه افتاده تمام غم دنیا با تو
گره خورده ست به خون، قصّه ی فردا با تو
مطلع سرخ غزل های جهانی شده ای
مطلع شعر، چه زیبا شده امّا با تو
دارد تمامی بدنم تیر می کشد
روحم که خسته است ، تنم تیر می کشد
حتی بمیرد این تن اگر در غم شما
بر روی پیکرم ، کفنم تیر می کشد
از لحظه ای که با تو شدم آشنا حسین
احساس می کنم که شدم از شما حسین
وقت تولّدم که مؤذّن مرا گرفت
در گوش من به جای اذان گفت یا حسین
و دیگر بحث، بحث امتحان نیست
و این فرزند، فرزندی جوان نیست
حسین آورده طفلی شیرخواره
و می داند که قوچی در میان نیست
شاعر: احسان پریسا
بدیدم جان زهرا را که از جور ستم بی جان
فتاده بر زمین اما همانند قمر تابان
میان گودی مقتل صدای حمد او آید
چه زیبا حالتی دارد به زیر خنجر عریان
شاعر: فرشید یارمحمدی
همینکه پیکرت افتاد خواهرت افتاد
تو نیزه خوردي ویک مرتبه زمین خوردي
هزار مرتبه زینب، برابرت افتاد
تازه رسیده از سفر کربلا،سرت
بین تن تو فاصله افتاده تا سرت
با پهلوي شکسته و با صورت کبود
کنج تنور کوفه کشانده مرا سرت
قرآن مجسم که ز رحلت گله داری
از بس زده ای نی به لبت آبله داری
ای قاری قرآن که چهل خوان و چهل روز
انگار نه انگار.. ز ما فاصله داری
ای شمر لعین زیر پایت ماه ست
ریحانه ی حضرت رسول الله ست
از سینه اش آن پای نجس را بردار
این پرچم «لا اله الا الله» ست
شاعر: احسان پرسا
از روز اولی که دو عالم درست شد
نام را که برد خدا ، غم درست شد
جن و ملک تمام برایت گریستند
حتی به عرش خیمه ماتم درست شد
من نوکرم به خدمت ارباب دلخوشم
نوکر نبوده ای که بدانی چه می کشم
هر کس به عشق هیئت تو کرده خدمتی
من کفش جفت می کنم و مست و سرخوشم
عاقبت بر سينۀ تو جا گرفت
آنكه آخرسر تو را از ما گرفت
همره خود دشنه ای آورده بود
در همان دم ماجرا بالا گرفت
در قتلگاهت آمدم و سر نداشتی
یک جای سالمی تو به پیکر نداشتی
دیدم تو را چه دیدنی ای پاره ی دلم
حتی لباس کهنه ای در بر نداشتی
دل مردان خدا راست ز نور تو حیات یا قتیل العبرات
شده محکم ز مناجات تو ارکان صلات یا قتیل العبرات
به ابی انت و امی گل گلزار رسول راحت جان بتول
مرتضی سیرت وصورت حسن وحمزه صفات یا قتیل العبرات
این چه گردیست که بر پاست، خدا رحم کند
آن سوی حادثه غوغاست،خدا رحم کند
در هـیـاهـوی زمیــن قـلـب زمـان مـیـگـیـرد
آسمان غرق تماشاست،خدا رحم کند
با نور خود سرشت مرا ناب ناب کن
من را برای نوکری ات انتخاب کن
هر چند بد حساب شدم، بی وفا شدم
اما مرا ز گریه کنانت حساب کن
هر دم در آستانه ی عشقت گدا شدم
از معصیت رها شدم و با خدا شدم
معجون شیر مادر و اشک عزایتان
بر جان من نشست و به تو مبتلا شدم
در پیش ماه بس که زلال و منوری
شایسته تر به گفتن الله اکبری
هر چند این قبیله همه نور واحدند
اما حسین فاطمه ... تو چیز دیگری
شاعر: هاشم طوسی
ما را نسیم پرچم تو زنده می کند
خشکیده بود چند صباحی قنات اشک
خیمه ها در دست باد این سو به آن سو می شود
دشتها با دسـت غربــت باز جــارو می شـود
صبـح می آید ولی پیشا نی اش رنگ غروب
کوچه در کوچه زمین غرق هـیاهو می شـود
نوکری خانۀ تو میدهد عزت حسین
کم ندارد روضۀ تو چیزی از جنت حسین
هر که در یک سوی هستی جا گرفت و جای ما
نیست جز در سایه سار بیرق سرخت حسین
آنجا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد
بغضی میان سینه من جا گرفت و بعد
وقتی که ذوالجناح بدون تو بازگشت
این دخترت بهانه بابا گرفت و بعد
بر نيامد از تمناي لبش كامم هنوز
او به روي نيزه رفت و من به دنبالش هنوز
زینت دوش نبي مصطفي حقش نبود
بر زمين كربلا ماند پر و بالش هنوز
شكر خدا سياهِ تو دارم به تن حسين
منّت خداي را كه فقط عشق من حسين
از بس زدم به سينه شده سينه ام كبود
دارم نشانِ عشق تو را بر بدن حسين
ميهمان اين هفته حديث اشك
شهيد
سيد عباس سادات موسوي
ناز و نیاز
سیدعلی لواسانی
رحيم سجادي
(بنواری"مهاجر)
شاعر اهل بيت (ع) عليرضا شاهنوش
فاطمه خمسي
محمد شريف (باران)
فاطمه وثوقی
پايگاه شعر سهيل عرب
عشق عليه السلام
عشق زلال
كفشدار
فرشته هاي تبعيدي
مجتبي صمدي شهاب
حسينيه خدا
داود رحیمی
عطش135علی کاوند
آیینی
سلام بر شبیر
مجيد رجبي
غزلواره
کربلایی مسعود اصلانی
بیت های سوخته
چوپ خط جمعه ها
...او خواهد آمد
دو بیت تا حرم
شاعر اهلبیت مهدی مومنی(تمار)
التیام
عاشورائیان
يك غزل مانده به تو
شعر و شعور
آوای سوخته
حرف دل
من غلام قمرم
دل نوشته های یک روسیاه
دو سه خط یاد حسین (ع)
شهاب شب
بیت به بیت
سرمایه محبت زهراست دین من ...
فصل سبز وصل
محسن ناصحی
زلال آینه
رضا اسماعیلی
احسان بمانی
کربلایی پوریا روح نواز
سید علی رکن الدین
پلاک 110
متلک
خونین دلان
قاسم نعمتی
تمامي حقوق مادي و معنوي متعلق به نويسندگان حديث اشك مي باشد .
2012 Copyright © طراح قالب : حديث اشك | اشعار اهل بيت (ع)
