موّاج می شویم و به دریا نمی رسیم
پرواز می شویم و به بالا نمی رسیم
این بالها شبیه وبالند، ابترند
وقتی به سیر عالم معنا نمی رسیم
برچسب ها : بوی بهشت , فراترازعقل های زمینی , ولادتی , امام محمدباقر , ع , یوسف رحیمی
ادامه شعر ...
موّاج می شویم و به دریا نمی رسیم
پرواز می شویم و به بالا نمی رسیم
این بالها شبیه وبالند، ابترند
وقتی به سیر عالم معنا نمی رسیم
آقا سلام بغض بدی مانده درگلوم
آورده اند سمت شما مرتدان هجوم
درحیرتم گرفته عجب غربتی تو را
شیطان زبان گشوده به بی حرمتی تو را
عمریست گدایِ عشق و بیمار توایم
تا آخر عمر هم گرفتار توایم
تا چشم حرام زادگان کور شود
ما این دهه را فقط عزادار توایم
آقا بنگر سوختن یکدله ها را
سر برده فراق تو دگر حوصله ها را
ما گم شده ی بادیه ی داغ فراقیم
در پای طلب ها بنگر آبله ها را
این شیر درنده پیش تو رام شده
هرکس به تو دل داده دل آرام شده
ازدولت پابوسی درگاه شماست
مرغ دل شکسته ی ما جَلد سامراست
درعرش بزم روضه ی دلدار ما به پاست
شال سیاه غصِّه روی دوش ِ ماسِواست
ذکر علیُّ و فاطمه واویلتا خداست
زهر ستم به جان امام حرم بلاست
انبوه تاول برتنت سر باز كرده
اين هم نشان ديگري از سرفرازي ست
تاول ، نه ! اين ها مهر تأييد است مومن
تأييد معصوميت در عشق بازي ست
در خون نشست دیده ی شب زنده دارها
آتش گرفت سینه ی والا تبارها
از رشد رشدیان نفس باغها گرفت
از هرزه های پرشده در سبزه زارها
باید دوباره دست دلم را عیان کنم
باید تمام قافیه ها را بیان کنم
در مدح تو تمام غزلها شکسته اند
اینجا قصیده ها به تماشا نشسته اند
دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است
شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است
تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان
این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است
عزابگیر بقیع روضه خوان تو رفته
زبان بگیر به شیون زبان تورفته
صدای وای حسینش به گوش می آید
اگرچه صاحب آه و فغان تو رفته
خاک بقیع و صورت غمهای کربلا
انگشت و نقش قصِّه ی صحرای کربلا
امُّ البنین بی پسر و روضه های سر
امُّ البنین و غصِّه ی سقّای کربلا
در سرش خیره سری فکر خیانت دارد
دست سنگین کسی میل جنایت دارد
یک نفر نیست بگوید مزن این قدر لگد
پشت در حضرت زهراست خجالت دارد
زلال آينه ها را به گريه آوردي
شكوه عرش علا را به گريه آوردي
من الهزيز جهنم الي حظيظ بهشت
تو از كجا به كجارا به گريه آوردي
هی بال بال می زند این روز آخری
گشته هوای خانه مادر کبوتری
آغوش باز کرده به دنبال بچه هاست
گل کرده باز در دلش احساس مادری
درد سر ، بین گذر ، چند نفر، یک مادر...
شده هر قافیه ام یک غزل درد آور
ای که از کوچه ی شهر پدرت می گذری
امنیت نیست ، از این کوچه سریع تر بگذر
خسوف کرده چرا بی بهانه خورشید
نشسته از چه دگر کنج خانه خورشید
گرفته لرزو ندارد زبانه خورشید
عرق کند بچکد دانه دانه خورشید
مجروح، شکسته، خسته، دلخون، تنها
با آنکه استقامت تو فرق مي کند
اين روزها حکايت تو فرق مي کند
اينجاست درد، دشمنت آخر غريبه نيست
بعد از رسول، غربت تو فرق مي کند
بیامهدی،که تا وقتی نیایی
در مدينه مي زنند اين خانه را در بيشتر
رفت و آمدها شده بعد از پيمبر بيشتر
گل که پرپر شد شميمش را همه حس ميکنند
مي رسد از کوچه عطر ياس پرپر بيشتر
مبهوت مانده فلسفه از اين کمال ها
ازلطف او گرفته زبان ها مجال ها
يک لحظه مصطفی و همان لحظه مرتضاست
يک جا ظهورکرده جمال و جلال ها
وقتی از کوچه نا امید شدند آتش و در به کارشان آمد
هرچه سیلی افاقه ای ننمود هیزم تر به کارشان آمد
ریسمان هست دست حیدر هست ، این وسط آن غلاف کارش چیست
احتیاجی نبود اوّل کار ، دست آخر به کارشان آمد
آه زینب جان در آغوشش کمی آهسته تر ...
بر تن مادر نشانی هست از آغوش ِدر!
آن قدَر از خارها بر برگ گل رد مانده که -
بوسه ی باران ندارد روی بهـبودی اثـر
بانو سلام سوزش پهلوت بهترست
درد عمیق وکهنه بازوت بهترست
طرح جدید رخت قشنگت گمان کنم
دری زدوده آتش تمام لک خورده
مرور خاطره ها را برای خود میکرد
به زخم قلب غریبه کمی نمک خورده
میان کوچه پیچیده
صدای همهمه ، ای وای
کنار خانه ای دلسوخته،
بی واهمه، ای وای
جمعند این همه، ای وای
چه کاری هست این ها را
به بیت فاطمه ، ای وای
بهـر فـدا نمـودن جـان سـر بیـاورید
تـا کـه رویـم مدیـنـه همـه پـر بیاورید
هیـزم بیـاورنـد بـه در خـانـه ی علی
مـژگـانـی از مـصیـبـت او تـر بیاورید
شهر آبستن غم هاست خدا رحم كند
شهر این بار چه غوغاست خدارحم كند
بوی دود است كه پیچیده ، كجا میسوزد ؟
نكند خانه ی مولاست خدا رحم كند
افتاده ام کنار تو در داغ اضطراب
در پشت چشم بسته ات ای روح آفتاب
از اشک من سوالِ « چرا زود می روی »
از سمت تو نمی رسد آخر چرا جواب ؟
زانو بغل گرفته ام و مات چشم تو
یعنی منم تلاطم اوقات چشم تو
می میرم و دوباره مرا زنده می کند
این رفتن و نرفتن نیات چشم تو
عمریست که مامراممان حیدری است
لبریز از آن پیاله ی کوثری است
باعشق حسین محب زهرا گشتیم
ازبس که حسین بن علی مادری است
کمال مومنی
رفتی شکست دست و دل آسمانی ام
رفتی رسید نوبت قامت کمانی ام
رفتی و باز شد همه دست های پست
بابا حکایتی شده بی تو جوانی ام
زینب که محبّتش به دلها همه است
از شوق ولادتش به لب زمزمه است
تا دید جمال او پیمبر گفتا:
یالَلعَجَب!،انگار خودِ فاطمه است
وقت نزول رحمت حق از سحاب شد
یعنی که جام دیده ی ما پُر شراب شد
مستی ما به رتبه ی اعلی رسیده است
آنگونه که دل همه ی ما خراب شد
دوباره طرح تو در ذهن من مجسّم شد
برایم آیه ی توحیدی ات مسلّم شد
در آسمان عدم دو سه قطره از اشکت
به خاک پست نبودن چکید و آدم شد
اوّل نامه «السّلام علیك»
محضر عالی و شریف شما
نامه ای می نویسد از غمتان
بنده ی عاصی و ضعیف شما
قلبم چو کویر و چشم هایم دریاست
یک سال گذشت و غصه هایم بر جاست
ای کاش کنار هفت سینم بودی
این سفره ی ما بدون تو بی معناست
خاکم به لب که بزم عزا آفتی شود
شیطان شبیه من و شما هیئتی شود
مداح ها به بازی و اشعار شاعران
مانند ضبط صوت همه سرقتی شود
چه خوش باشد به یک کرشمه دوکار
ظهورمنجی ما و طلوع فصل بهار
فاطمه خمسی
عيد جديدي آمد و آغاز ساليست
آقاي من! اين بار هم جاي تو خاليست
وقتي که لب ميخندد و دل غرق آه است
يعني که بي تو عيدهاي ما خياليست
شادیم به ندبه خواندن وشاید ها
این هفته نشد جمعه ی بعدی آقا....
تا باشد ازاین رفت وازاین آمدها...
هدیه ارجمند
اين يك مصيبت است نبودي و زيستم
تنها براي عـرض ارادت گريـستـم
سجاده پهن كردم و... دراوج گريه ها
دراشتياق جنت و حور و پريستم
احساس میکنم که نباشی بهارنیست
شعری میان دفتر این روزگار نیست
معطوف میشود به شما حس واژ ها
آقا خودت بگو مگراین افتخار نیست؟
نیمه شب بین شهر می رفت و، لحظه ها مثل خواب رویا بود
چه غریبانه راه می آمد، بی حریم و چقدر تنها بود
بین آن های و هوی ساکت شهر، نفسش بند آمد و ناگاه
«بین دیوار و در به هوش آمد»*، توی کوچه چقدر غوغا بود
خوب می بینم از اینجا همه ی دنیا را
جشن گندم شده برپا و زمین می گرید
قصّه ی آدم و عاشق شدن حوّا را
به دل اين کوير آوردي
کوثرانه قدم زدي در شهر
خيرهاي کثير آوردي
آمدي و مشام هر کوچه
پر شده از شميم احساست
يادگاري مادرت زهراست
عطر نام تو، نفحهي ياست
حسین!گوشه ی چشمی٬که حرفها دارم:
دلم گرفته٬فقط شوق "کربلا" دارم
تو سر پناه منی٬یک نگاه کن آقا!
مگر به غیر حسینیه من کجا دارم؟!
دل من از غم هجران تو گشته بی تاب
هرچند که دلت بر دل من راهی نیست
گاهگاهی به نگاهی دل ما را دریاب
سیدعلی احمدی
باید برای روضه دلی دست و پا کنم
خون گریه می کنم به هوای نگاه تو
تا حق اشکهای شما را ادا کنم
من از حکایتت چه بگویم که بعد تو
قدّ فرشته های خداوند هم خم است
وقتی که سمت توست همه خواهش دلم
یعنی توئی بهانه ی آرامش دلم
سینه زنی به پای غمت فخرآور است
روضه مکان و مرکز پالایش دلم
نگاه و گوشه ی چشمی به این گدا کافیست
-تو را به جان رقیه٬همین مرا کافیست
خدا کند که نگاهی کنی٬زمین خوردم!
که بر به خاک غم افتاده ای نگا(ه)کافیست
ای شیعه به ناصبی بجای کل کل
برگو که عقیده اصل باشد نه عمل
وهابی خــر! بدان که فردا ، محشر
صاحب علی ، است مابقی ول معطل
شعری بخوان که کوک به این ساز آورد
شوری بزن که ذره به پرواز آورد
ذرات شعر من همگی مست نام توست
نامت به تار شعر من آواز آورد
در شب تو روشنايي اگر يافتي بگو
در غصه آشنايي اگر يافتي بگو
« در بزم ما اشاره کم از قيل و قال نيست »
از ما تو هوي و هايي اگر يافتي بگو
چه می شود که مجال عبادتی می شد
نصیب حلقه به گوشت لیاقتی می شد
قدیم ها که کمی صاف و ساده تر بودم
پس از شکستن دل استجابتی می شد
بی اذن تو هرگز عددی صد نشود
بر هر که نظر کنی دگر بد نشود
زهرا تو دعا کن که بیاید مهدی
زیرا تواگر دعا کنی رد نشود
غروب جمعه دلم بوی یار می گیرد
افق افق دل من را غبار می گیرد
نه با زیارت یاسین دلم شود آرام
نه با دعای سماتش قرار می گیرد
به حق مادرت زهرا بخوانیم
کنار علقمه این جمعه، مولا
به جای ندبه؛ عاشورا بخوانیم
روح الله گائینی
رسانده ام به حضور تو قلب عاشق را
دل رها شده از محنت خلايق را
دلي که پر زده تا آستان احسانت
که غرق نور اجابت کني دقايق را
از روضه های ماه صفر تا جدا شدی
با روضه های زهر کمی آشنا شدی
اینها برای کشتن تو نقشه می کشند
از لحظه ای که وارد این سامرا شدی
آن روز کبود را ندیدی محسن
در راه علی حق بزرگی داری
الحق که تو اولین شهیدی محسن
امسال بیا بهار را حفظ کنیم
چشم و دل بی قرار را حفظ کنیم
جمعه نه,تمام هفته با ندبه ی خود
حیثیت انتظار را حفظ کنیم
از آسمان شبت یک ستاره می خواهم
برای درد دلم راه چاره می خواهم
میان خمره ی چشمت شراب نوشیدم
از آن شراب نداری؟...دوباره می خواهم
از اشک شعر ، چشم مرا تا که تر کنند
باید که دعبل حرمت را خبر کنند
ذهنم دوباره شعله ور از واژه و حروف
آهنگ قلب قافیه ها ذکر یا رئوف
در صحن تو حج فقرا را عشق است
پرواز به مشهد الرضا را عشق است
پایان دو ماه نوکری از دستت
یک تذکرهي کرب و بلا را عشق است
زابتدای وجودم به من نظر داری
تویی که دم به دم ازحال من خبر داری
طواف کوی تو بالاتر از هزاران حج
به روی گنبد خود بوسه ی قمر داری
لرزیددل زمانه وعرش خدا
درمشهدودرمدینه و کرب بلا
انگوردلت خنک شد انگار ولی
می سوزدازاشتیاق تو قلب رضا
هدیه ارجمند
مست از غم توام غم تو فرق می کند
محو توام که عالم تو فرق می کند
با یک نگاه می کشی و زنده می کنی
مثل مسیح، نه، دم تو فرق می کند
چکید اشک دو چشمم به روی عکس بقیع
دوباره حال و هوای زیارتی دارم
به این گدای شکسته هنوز امیدی هست
دلم خوش است شه با کرامتی دارم
هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد
نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد
خوشا به حال خیالی که در حرم مانده
و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد
تا میدهم به ساحت قدسیتان درود
از کوهسار نیزه روان میکنی دو رود
با این هزار و نهصد و پنجاه آیه.درد
من می شوم پیمبرت ای مصحف کبود
افسوس مي خورم كه نسيم غروب شام
بر روي نيزه شانه به زلفت كشيده است
مهمان كشي به رسم مسلماني كجاست؟
قرآن بخوان كه وقت رسالت رسيده است
وَ ماه، روي سرت مثل سايه بان شده بود
دوباره کشتي نوح از پس زمان برخاست
وَ باز دست خداوند، بادبان شده بود
از متن سرخ حادثه ها، از غبارها
قد مي کشيد در تپش انفجارها
از راه می رسند خبرهای شعله ور
آتش گرفته دامن فصل بهارها
دردانه ی من که اینچنین گریان است
از ترس به پشت عمه اش پنهان است
نامرد!به انگشتر من قانع باش
چون قیمت گوشواره ها ارزان است
ميهمان اين هفته حديث اشك
شهيد
سيد عباس سادات موسوي
ناز و نیاز
سیدعلی لواسانی
رحيم سجادي
(بنواری"مهاجر)
شاعر اهل بيت (ع) عليرضا شاهنوش
فاطمه خمسي
محمد شريف (باران)
فاطمه وثوقی
پايگاه شعر سهيل عرب
عشق عليه السلام
عشق زلال
كفشدار
فرشته هاي تبعيدي
مجتبي صمدي شهاب
حسينيه خدا
داود رحیمی
عطش135علی کاوند
آیینی
سلام بر شبیر
مجيد رجبي
غزلواره
کربلایی مسعود اصلانی
بیت های سوخته
چوپ خط جمعه ها
...او خواهد آمد
دو بیت تا حرم
شاعر اهلبیت مهدی مومنی(تمار)
التیام
عاشورائیان
يك غزل مانده به تو
شعر و شعور
آوای سوخته
حرف دل
من غلام قمرم
دل نوشته های یک روسیاه
دو سه خط یاد حسین (ع)
شهاب شب
بیت به بیت
سرمایه محبت زهراست دین من ...
فصل سبز وصل
محسن ناصحی
زلال آینه
رضا اسماعیلی
احسان بمانی
کربلایی پوریا روح نواز
سید علی رکن الدین
پلاک 110
متلک
خونین دلان
قاسم نعمتی
تمامي حقوق مادي و معنوي متعلق به نويسندگان حديث اشك مي باشد .
2012 Copyright © طراح قالب : حديث اشك | اشعار اهل بيت (ع)
