چه می شود که مجال عبادتی می شد
نصیب حلقه به گوشت لیاقتی می شد
قدیم ها که کمی صاف و ساده تر بودم
ادامه شعر ...
چه می شود که مجال عبادتی می شد
نصیب حلقه به گوشت لیاقتی می شد
قدیم ها که کمی صاف و ساده تر بودم
تو امدي و زمين در هواي تو افتاد
و عرش در هوس خنده هاي تو افتاد
براي درك تنفس در اين جهان سياه
هواي تازه اي از ابتداي تو افتاد
کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد امد
برشوره زار دلها باران نخواهد امد
رفتی کلاس اول این جمله را عوض کن
آن مرد تا نیاید باران نخواهد امد...
شعرم به پیچ زلف تو باز احتیاط کرد
باید به راه حادثه ساز احتیاط
کرد
ترسیدم از مقام تو گویم کشد به کفر
این شد که
طبع قافیه ساز احتیاط کرد
باید برای مقدم عشق تو یا "کریم"
فکری به حال سینه خاکسترم کنم
آیینه کاری حرمت عاقبت مرا
وادار می کند که دلم را حرم کنم
پیش کریم ها کمری خم نمی شود
یعنی: گدات اهل جهنم نمی شود
حاتم
نماد بخشش بی منت است اگر؛
هرگز کسی به قدر تو حاتم نمی شود
تو که در چشم ما کاشانه داری
میان اشک هامان خانه داری
تو که زیبا ترین شعر خدایی
حدیث عاشقی ما شمایی
دنیا بدون روضه آقا جهنم است
یعنی بهار نوکری ما محرم است
شکر خدا که خرج عزای تو می شوم
روضه به کار و زندگی ما مقدم است
عاشق که می شوم به خدا از شما شوم
زیر سر شماست اگر مبتلا شوم
هر روز در هوای شما بال میزنم
پائین پای روضه تان تا رها شوم
دنیا برای غنچه پرپر بزرگ نیست
وقتی برای داغ کبوتر بزرگ نیست
او را بگیر بر سر دستت نشان بده
دشمن خیال می کند اصغر بزرگ نیست
باز مرغ غزلم میل پریدن دارد
تا به ایوان نجف شوق رسیدن دارد
نمک سفره ام از حضرت زهراست ولی
باده از دست یدالله چشیدن دارد
حـتي خـدا مـيان حسـينيهء غمـش
سوگند خورده است به ماه محرمش
شبهاي قدر محترم و با فضيلت اند
امّـا نمي رسند به شبهاي مـاتمش
خالی شد از نبودن تو زیر پای من
قحط امید آمده بین صدای من
ترس همیشگیم همین است یک نفر
در خدمت نگاه تو باشد به جای من
من قدر تو را نه که نمی دانم ، نه
نه فکر کنی ندبه نمی خوانم ، نه
تا آخر راه با تو هستم ، اما
تا پای وسط آمدن جانم ، نه
می ترسم از اینکه با تو محرم نشویم
برگردی و ما دوباره آدم نشویم
تو کوفه نبوده ای ولی می دانی...
بگذار که ما منتظر هم نشویم
مهدی فرجی
مثل پدرت هم دلت آزرده ترین
هم مانده سلام و سخن ات روی زمین
این رسم زمانه است باید اینجا
یا خانه نشین باشی و یا خیمه نشین
شاعر : مهدی فرجی
حالا که زمین به اضطراب افتاده است
یک سلسله نور از آفتاب افتاده است
گفتی که: ستم محو شود می آیم
برگرد که آب از آسیاب افتاده است!
حق روز ازل كل نعم را به علی داد
بین حكما حكم حكم را به علی داد
معنای یدالله همین است و جز این نیست
كاتب كه خدا بود قلم را به علی داد
دلی كه خانه مولا شود حرم گردد
كز احترام علی كعبه محترم گردد
من از شكستن دیوار كعبه دانستم
كه هر كجا كه علی پا نهد حرم گردد
آقا سفير تو ز غمت داد مي زند
از اوج غصه تکيه به ديوار مي زند
مسلم غريب و بي کس و ياور به کوچه ها
سنگ تورا به سينه غمخوار مي زند
چون میسر نشود فرصت دیدار شما
ما که رفتیم خداوند نگهدار شما
نامتان روی علم بود و زدستم افتاد
کاش برداردش از خاک علمدار شما
صد قرن ز ندبه های آدم باقیست
یک عالمه ناله ی دمادم باقیست
وقتیکه دلیل بی تو بودن ، تنها
ماییم و دو قرت و نیم مان هم باقیست
بی پاسخ اگر مانده سلامت آقا
این ارث شماست از امامت آقا
ما حیثیت دین خدا را بردیم
از بابت مان سرت سلامت آقا
منظومه ی درد تو شنیدن دارد
دین داری ما پس از تو دیدن دارد
تا داغ ریا زینت پیشانی ماست
سجاده ی ما آب کشیدن دارد
مي دانم از اين غم جگرت خونين است
شرمدنده ولي رسم زمانه اين است
سخت است كه فرهاد تو باشم آقا
وقتي همه جاي جان من شيرين است
از نام و نشاني تو كه در به در است
صحراي حجاز و مكه هم بي خبر است
بهتر كه از اين ننگ بميرم آقا
تا خيمه ات از خانه ما امن تر است
شرمنده كه در خانه ما حالي نيست
از تو ته فنجان كسي فالي نيست
احياناً اگر آمدي و برگشتي
از قبل بدان، جاي شما خالي نيست !
عاشق شدن اينجا خود هم آغوشي ست
باهوشي مان نتبجه مدهوشي ست
حق داري اگر جواب ما را ندهي
وقتيكه جواب ابلهان خاموشي ست
حقا که حقی و به نظرها نیاز نیست
حق را به شاید و به اگرها نیاز نیست
تو کعبه ای ، طواف تو پس گردن من است
پروانه را به گرد حجرها نیاز نیست
نه دفن کردن مضمون بی کفن سخت است
نه گوش دادن الواح بی سخن سخت است
نباشد آب اگربا وضو شدن سخت است
در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست
زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست
باید به بال رفت و درآورد گیوه را
دربارگاه قرب تو پا احتیاج نیست
مگذار مرا دراین هیاهو، آقا
تنها و غریب و سربه زانو آقا
ای کاش ضمانت دلم را بکنی
تکرار قشنگ بچه آهو آقا
راهزن بود دلش ، راه مرا زد آقا !
مصلحت بود شوم قسمت مرتد آقا
غزلی توبه ام از دست ندانم هایم
بین تاریکی و خورشید مردد آقا
تو را با نام آهو می شناسند
رضای حضرت هو می شناسند
تمام رعیت ملک عظیمت
به نام شاه خوشرو می شناسند
با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد
یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟
آشنای” لا فتی الا علی” اینجا کجاست؟
صاحب” لا سیف الا ذوالفقار “ما چه شد . . . ؟
.
ای حضرت حاضری که ناپیدایی
غایب شده از زشتی و نازیبایی
شرمنده که جای آمدن، میگوییم
آقا ، تو چه وقت پیش ما می آیی ؟
ارسالی توسط: (مازرونی کیجا)
حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند
رد دو دست ابالفضل روی آب بماند
حسن شدی که سوال غریب کیست درعالم ؟؟
میان کوچه وگودال بی جواب بماند
عالمی باز پر از ظلم و ضلالت شده است
قصه ی خانه خرابی تو عادت شده است
از همین خاک غریبی که شده سهم شما
بغض شیعه ست که مملوی شکایت شده است
درست لحظه دفنت دوباره کشته شدی
به جرم قدرت لحنت دوباره کشته شدی
مناره های شما خار چشم دشمن بود
عجب به خاطر صحنت دوباره کشته شدی
""سالروز تخریب قبور بقیع را به شما دوست داران اهل بیت (ع) تسلیت عرض می کنیم""
گروه مدیریت وبلاک "حدیث اشک"
دیشب برای دفتر من هم و غم شدی
بی حرف پیش مطلع حرف قلم شدی
باور نکرد ، نیست سرانجام در زمین
مهمان رسمی شب شعر خودم شدی
گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام
من زائر قبور خراب مدینه ام
آنجا که گریه ها همه خاموش و بی صداست
هرکس بمیرد از غم آن سرزمین رواست
تخریب کرده اند حرم و بارگاهتان
آنها که زنده اند به لطف نگاهتان
بر روی مهربانیتان چشم بسته اند
با خود نگفته اند چه بوده گناهتان
مشت خاکی بوده ام ، آدم شدم
اشرف مخلوق بر عالم شدم
یادم است روزی که امواج ملک
سجده آوردند بر من تک به تک
عبادت را علی معنا نموده
گره از کار مردم وا نموده
کند انکار هر کس مرتضی را
به درد آورده او قلب خدا را
تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت!
مولا شمار درد دلم بی نهایت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت
ياد تو ياد مادر آورده
کيست اشک تو را در آورده
اين همه پيش عمه گريه نکن
حاجتت مي شود بر آورده
اي فرشته بلند شو از خواب
يک نفر آمده سر آورده
دلم به پيش حضور تو اعتکافي شد
که عشق هاي دگر پيش من خرافي شد
سه صفحه خورد ورق از کتاب تو اما
نشان فاطمه بر جلد آن صحافي شد
مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جادهی لیلا کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
ماه رمضان رفت ولی یار نیامد
آن شمع دل افروز شب تار نیامد
صد روز دگر مانده که با ناله بگوییم
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد..
در فکر و خیالمان ابوذر هستیم
ما مردتر از مالک اشتر هستیم،
اما خودمانیم ولی چون عید است
این جمعه نیا جمعه ی دیگر هستیم
در خواب شنیدم که مقیمت شده ام
من خادم این صحن کریمت شده ام،
از شوری آب حرمت بود که من
یک عمر نمک گیر حریمت شده ام...!
سلام علیکم
دوستان عزیز این شعر در حرم آقا اباعبدالله سروده شده است انشاالله وقتی رفتید کربلا
موقعه بازگشت این شعر را برای زائرین آن حضرت می خوانید .
التماس دعا
دیدار تو ای کاش میسر می شد
شبهای فراق تو دگر سر می شد
ای کاش که با ظهور تو مهدی جان
بر شیعه عیان تربت مادر می شد
آسمان خشک شد و نیست خبر، یعنی چه؟
شعر می بارد و اکسیر هنر یعنی چه؟
رنگ این قافیه از غم شد و وزنش ماتم
هی ردیفم شده :او رفته سفر...،یعنی چه؟
گفت زاهد تو اگر ديوانه اى
رو به دكتر يا روانى خانه اى
گوش كن غفلت زده اى بى خبر
بر حسين (ع) ديوانگى خواهد جگر
سگ وفايش بيشتر باشد ز ما
سگ نيازرده مرا مثل شما
دلم در عشق تو نفی بلد شد
غروب جمعه بی حد و عدد شد
به جرم غیبت کبرایت آقا
گمانم جمعه هم حبس ابد شد
بیا با هم خدامان را بخوانیم
به حق مادرت زهرا بخوانیم
کنار علقمه این جمعه مولا
به جای ندبه عاشورا بخوانیم
خدا از عرش اعلى گل بريزد
پيمبر نقل، مولا گل بريزد
ز جنت حضرت زهرابه فرق
عروسش ام ليلا گل بريزد
اى كه نام تو همچو نام على است
جلوه ى حق ز چهره ى تو جلى است
تو طلوع دوباره ى عشقى
تو فروزان ستاره ى عشقى
افتخار حسين هستى تو
يادگار حسين هستى تو
عطر و بوى محمدى دارى
خلق و خوى محمدى دارى
ای خاک قدوم تو به هر درد دوا
با یک نگهت حاجت خلق است روا
اکنون که دلم اسیر رویت گشته
هر ثانیه دیر می شود زود بیا
آوازه ی انتظار عالم گیر است
چشم و دل عاشقان به پیشت گیر است
ظلمی که به عالمی روا داشته اند
هر لحظه که زود تر بیایی دیر است
روايت است كه حضرت علي عليه السلام استاد حضرت جبرئيل ملك است و اين شعر هم در پي اهانت شبكه وصال به اين روايت:
ای عدو آگه نی از سر مولایم علی
گوش کن تا گویمت از سر آن نور جلی
جبرئیل اندر کنار مصطفی روزی نشست
چون که وارد گشت برآنها همی شاه الست
شاعر: « سيد عبدالحيدر »
شیطان که رانده شد به جز یک خطا نکرد
خود را برای سجده ی آدم رضا نکرد
شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز
کو سجده بر آدم و این بر خدا نکرد
وجدان تمام شهر اگر خواب نبود
یک شام سیه لایق مهتاب نبود
من تشنه میان قتلگاه افتادم
مهریه مادرم مگر آب نبود؟
ما نام علی ورد زبان ساخته ایم
بر دشمن مرتضی علی تاخته ایم
ما شیعه که نه محب حیدر هستم
والله هنوز تو را نشناخته ایم
یک روز که من راهی میخانه شدم
چشمم به تو افتاد و پروانه شدم
ای کاش که هرگز تو نمی خندیدی
لبخند تو باعث شدو مستانه شدم
عمرم همه در طریق میخانه گذشت
روز شب من به پای پیمانه گذشت
در خواب شبی بساط محشر دیدم
ساقی زحساب رند و دیوانه گذشت
به قلبم سوره ی کوثر نوشتند
دلم را بنده ی حیدر نوشتند
بخ کوی عاشقی در لوح سینه
صدو ده مرتبه حیدر نوشتند
هر شب گلایه از تو تقدیر میکنم
اینگونه با خیال تو تعبیر میکنم
در خلوت همیشگی ام شعر تازه ای
با واژه های چشم تو درگیر میکنم
با اینکه روضه خوانم و می خوانم از شما
فهمیده ام که هیچ نمی دانم از شما
یا ایهاالعزیز ذلیل معاصی ام
باید زشرم چهره بپوشانم از شما
میترسم از رسیدن آن جمعه ای که من
جای سلام، روی برگردانم از شما
ای سر نهاده بر قدمت سرفرازها
مخفی نماند از نظرت سوز و سازها
هم دختر امامی و هم خواهر امام
آری خدای داده تو را امتیاز ها
می آید و انتظار را می شکند
آینه ی پر غبار را می شکند
آن مرد که از جنس حسین بن علیست
روزی یخ روزگار را می شکند
می ها چشد ام من و این آخر سری
کارم کشیده است به آن جام آخری
با یاد این نگار جوان ، ساقیا ! فقط
مستم کن امشب از می انگور عسکری
آقا سلام گرچه بلند است جایتان
می خواهم از زمین بنویسم برایتان
یک نامه حاوی همه حرفهای راست
یک نامه از کسی که کمی عاشق شماست
یک نامه از بلندی انسان که پست شد
یک نامه از کسی که دچار شکست شد
ساعات عمر من همگی غر ق غم گذشت
دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت
مانند مرده ای متحرک شدم ٬ بیا
بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت
منبع : تمنای وصال
بی ذکر علی صومعه و دیری نیست
کس را پـی درک ذات او سیری نیست
گویند که از غـیر علـی چشـم بپوش
هـر جـا نگـرم علـی بـود غیـری نیـست
داني که انتظار تو با ما چه ميکند؟
توفان ببين به پهنه دريا چه ميکند
آشفته ام چو موج به درياي زندگي
آشفتگي ببين به دل ما، چه ميکند
هر کجا سلطان بود، دورش سپاه و لشکر است
پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است
با خبر باشــید ای چشم انتظاران ظهــــور
بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است
تا سایه ی حجت خدا بر سر ماست
خورشید فلک، نگین انگشتر ماست
هرکس که به خاک پای او بوسه زند
خاک قدمش ، سرمه چشم تر ماست
زمين دلتنگ و مهدي بيقرار است
فلک شيدا پريشان روزگار است
دلا آدينه شد دلبر نيامد
غروب انتظارم سرنيامد
ارسالی از : کلید بهشت
عمه این سر که فتاده روی خاک ، بابا نیست؟؟
عمه تو بگو ، این پسر زهرا نیست ؟؟
گفتی ز لباس و کهنه پیراهن او
غارت شده خوب چرا سرش اینجا نیست؟؟
خون گلویت را کسی تا آسمان برد
پیراهن و عمامه ات را این و آن برد
چند بار گفتم در بیاور خاتمت را ؟؟
راضی شدی انگشترت را ساربان برد؟؟
آن روز عزیز مصر بازار نداشت
آن روز کسی محل به لیلی نگذاشت
بر عزت و اجلال خداوند قسم
در خلقت عباس خدا مایه گذاشت
آن که مدفون به شهر کاشان است
افتخار تمام ایران است
نام نیکش بود ابولولو
شاهکارش به حول یزدان است
نازم آن تیغ و ضربت دستت
هر که دید و شنید حیران است
دل احباب حضرت زهرا
زین حکایت همیشه شادان است
كجاست منتظر تو، چه انتظار عجيبي
ميان منتظرانت، عزيز من چه غريبي
عجيب تر كه چه آسان نبودنت شده عادت
چه كودكانه سپرديم دل به بازي قسمت
چه بي خيال نشستيم... نه كوششي، نه وفايي
فقط نشستيم و گفتيم خدا كند كه بيايي
در مخزن لا يموت دردانه علي است
در كون ومكان اميرو فرزانه علي است
در كعبه بزاد تا كه بر اهل جهان
معلوم شود كه صاحب خانه علي است
یا علی مدد
از پهلوی کبود و چشمی بر آمده
حتی صدای لنگه ی در هم در آمده
جای لگد، اصابت سیلی و میخ در
آه ای خدا ، چه بر سر این پیکر آمده
|
جارو بدست می شوی و کار می کنی داری برای خانه غذا بار می کنی شکر خدا که پا شده ای راه می روی مثل قدیم با همه رفتار می کنی حسین رستمی |
|
مرو که کوچه برای پرت خطر دارد مرو که رد شدن امروز دردسر دارد مگر نگفت خداوند خلقتت حتّی - برای صورت تو برگ گل ضرر دارد؟ علی اکبر لطیفیان
|
چون ندارد میخ این دیوار در بر بهتر است
طاقت دست بریده را نداری فاطمه
کربلای تو بدون آب آور بهتر است
نادر حسینی
کاش می شد خطابمان بکند
با نگاهی شرابمان بکند
کاش می شد ابوتراب جهان
زیر پایش ترابمان بکند
سلام عشق قدیمی سلام آقای...
چقدر حس قشنگی است این که جا پای...
شما شبی بگذارم اگرچه میدانم
شما بزرگترید از تمام دنیای...
هر صفا با علی صفا دارد
هر کسی با علی خدا دارد
روی قلب ستاره بنویسید
مثل آقای ما کجا دارد ؟؟
سر فصل كتاب آفرينش زهراست
روح ادب و كمال و بينش زهراست
روزي كه گشايند در باغ بهشت
مسئول گزينش و پذيرش زهراست
چه تعبیری خدا در نقطه دارد
که تفسیری جدا هر نقطه دارد
به تعداد بهار عمر زهرا(س)
همین اندازه کوثر نقطه دارد
ميهمان اين هفته حديث اشك
شهيد
سيد عباس سادات موسوي
ناز و نیاز
سیدعلی لواسانی
رحيم سجادي
(بنواری"مهاجر)
شاعر اهل بيت (ع) عليرضا شاهنوش
فاطمه خمسي
محمد شريف (باران)
فاطمه وثوقی
پايگاه شعر سهيل عرب
عشق عليه السلام
عشق زلال
كفشدار
فرشته هاي تبعيدي
مجتبي صمدي شهاب
حسينيه خدا
داود رحیمی
عطش135علی کاوند
آیینی
سلام بر شبیر
مجيد رجبي
غزلواره
کربلایی مسعود اصلانی
بیت های سوخته
چوپ خط جمعه ها
...او خواهد آمد
دو بیت تا حرم
شاعر اهلبیت مهدی مومنی(تمار)
التیام
عاشورائیان
يك غزل مانده به تو
شعر و شعور
آوای سوخته
حرف دل
من غلام قمرم
دل نوشته های یک روسیاه
دو سه خط یاد حسین (ع)
شهاب شب
بیت به بیت
سرمایه محبت زهراست دین من ...
فصل سبز وصل
محسن ناصحی
زلال آینه
رضا اسماعیلی
احسان بمانی
کربلایی پوریا روح نواز
سید علی رکن الدین
پلاک 110
متلک
خونین دلان
قاسم نعمتی
تمامي حقوق مادي و معنوي متعلق به نويسندگان حديث اشك مي باشد .
2012 Copyright © طراح قالب : حديث اشك | اشعار اهل بيت (ع)
